|
بره آهوی امام رضا حتی گر به خط آخر هم رسیده ای اینجا شروعی مجدد است.
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ای بند من! مرا فرمان ببر تا تو را ھمانند خود گردانم. من زنده جاوید ھستم،و تو را نیز زنده جاوید خواھم ساخت.من توانگر مطلق ھستم،تو را نیز چنان توانگر سازم کھ ھرگز نیازمند نشوی.من بھ ھر چھ فرمان دھم انجام پذیرد و ایجاد شود،تو را نیز مانند خود گردانم کھ ھرگاه چیزی بخواھی،بگویی باش و آن بشود.
از چه می ترسی؟ مسیح (ع) در کنار ساحل دریا ایستاده بود وبه زیبایی خیره کننده طلوع خورشید می نگریست.او زیر درختی ایستاده بود و از آرامش محیط لذت می برد.نسیم خنک و دل انگیزی از سوی دریا می وزید و سرشاخھ ھای درختان بھ آرامی در باد تکان می خورد.تکھ آبرھایی بر قلھ کبود کوه ھا پراکنده بودند. یکی از حواریون بھ مسیح(ع)نزدیک شد ،در حالی کھ پرسشی در چشمانش موج می زد.مسیح(ع) بھ او نگریست و گفت:"چھ تردیدی پریشانت کرده است،فرزندم؟" حواری پاسخ داد:"سرور من،شما چگونھ می توانید روی آب بھ ھمان آسانی سطح زمین راه بروید،اما ھنگامی کھ ما وارد آب می شویم،در آن فرو می رویم؟" مسیح(ع) گفت:"آنانی کھ در قلبشان ایمان و در چشمانشان نور یقین وجود دارد، می توانند بھ سادگی یک قایق ماھی گیری روی آب راه بروند." حواری گفت:"آقای من،از نخستین باری کھ شما را دیدم،ھرگز ایمانم را از دست نداده ام.من بھمان اندازه شما ایمان دارم واین اعتقاد باعث می شود کھ احساس اطمینان کنم." مسیح (ع) گفت:"پس با من بیا تا با ھم از روی آب عبور کنیم.." حواری از پس عیسی(ع) روان شد و آن دو روی آب گام نھادند. ناگھان موج بزرگی برخاست.مسیح(ع) بر موج سوار شد، اما حواری در آب غوطھ ور شد و با سراسیمگی تقاضای کمک کرد. مسیح(ع) بانگ برآورد:"فرزندم؛چھ بر سرت آمد؟" حواری با صدای لرزان گفت:"آقای من،وقتی آن موج عظیم را دیدم کھ بھ سویم می آید،احساس کردم کھ مرا می بلعد و وحشت قلبم را فرا گرفت و در آب فرو رفتم.آقای من،نجاتم بده!و گرنھ غرق خواھم شد!" عیسی (ع) گفت:"ھنگامی ترس بھ قلبت راه یافت ،ایمانت نابود شد! تو ایمان خود را از دست دادی و یقینت ھمچون مھ پیش از طلوع خورشید ناپدید شد.افسوس فرزندم کھ تو از امواج ترسیدی،اما آیا از خدای امواج نمی ترسی؟" برچسبها: یقین قلبی [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ بره آهو ]
[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 9:36 ] [ بره آهو ]
فایل صوتی دختر شهید
عشق بازی دختر شهید با خاطرات و استخوانهای پدر فيلمهاي زير نشاندهنده لحظات تأثيرگذاري از گفتوگو و درد دل دو مادر شهيد با اجساد و بقاياي فرزندان شهيد خود می باشد { لینک دانلود } فیلم بقایای شهبد در آغوش مادر حجم فایل : 3.55 مگابایت { لینک دانلود } بقایای شهید فرجی در آغوش مادر حجم فایل : 6.80 مگابایت
هر وقت پسرم می خواست بره جبهه ، صورتش رو می بوسیدم
ایشون هم بوسه ای به پیشانی ام می زد وقتی خبر شهادتش رو آوردند اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که پیشانی اش رو غرق بوسه کنم ... پیکرش رو که دیدم ، پارچه رو کنار زدم آمدم پیشانی اش را ببوسم اما صحنه ای دیدم که جگرم هزار تکه شد پسر نازنینم قسمت بالای صورتش رو نداشت ترکش پیشانیش رو برده بود... راوی: مادر شهید علی کلهری منبع سربداران۳۱۳ برچسبها: شهدا در اغوش مادران خود, دختر شهید [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:24 ] [ بره آهو ]
ویژه متقاضیان ثبت نام اعتکاف در حرم مطهر رضوی، ایام البیض 1433
زیارت صحن و سرای امام رضا برچسبها: ثبت نام اعتکاف در حرم مطهر رضوی, ایام البیض 1433 [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 19:34 ] [ بره آهو ]
پايه تخت و انگشتر بهشتى روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها از پدر خود، رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله تقاضاى يك انگشتر نمود؟ پيامبر اسلام به دخترش فرمود: آيا مى خواهى تو را به چيزى كه از انگشتر بهتر است ، راهنمائى كنم ؟ هر موقع كه نماز شب را خواندى ، خواسته خود را از خداوند در خواست نما كه برآورده خواهد شد. پس چون حضرت زهراء سلام اللّه عليها حاجت خود را از خداوند متعال طلب كرد، ندائى شنيد: اى فاطمه ! آنچه مى خواستى برآورده شد و هم اكنون زير سجّاده جانماز مى باشد. حضرت زهراء سلام اللّه عليها، سجّاده را بلند نمود و انگشترى از ياقوت زير آن بود؛ برداشت و بسيار خوشحال گشت و خوابيد. در خواب ديد كه وارد بهشت شده است و سه ساختمان قصر زيبا، حضرت را جلب توجّه كرد؛ لذا سؤ ال نمود كه اين قصرها براى كيست ؟ پاسخ شنيد: براى فاطمه ، دختر محمّد صلّلى اللّه عليه و آله مى باشد، حضرت داخل يكى از آن قصرها شد كه بسيار مجهّز و زيبا بود، در اين ، بين چشمش به تختى افتاد كه سه پايه داشت ، سؤ ال نمود: چرا اين تخت سه پايه دارد؟ گفته شد: چون صاحبش از خداوند انگشترى خواست ؛ پس يكى از پايه هاى اين تخت براى او انگشترى ساخته شد. چون صبح شد، حضور پدرش رسول خدا آمد و جريان خوابش را بيان نمود، حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله فرمود: فاطمه جان ! دنيا براى شما و پيروان شما آفريده نشده است ؛ بلكه آخرت براى شماها خواهد بود و بهشت وعده گاه ما و شما مى باشد. و سپس افزود: اين دنيا ارزشى ندارد، بى وفا و از بين رفتنى است و غرورآور و فريبنده خواهد بود. هنگامى كه حضرت زهراء سلام اللّه عليها به منزل خويش آمد، آن انگشتر را زير جانمازش نهاد و از آن منصرف گرديد. و چون شب فرا رسيد خوابيد، در خواب ديد كه وارد بهشت شده است و همين كه عبورش در آن قصر به همان تخت افتاد، ديد كه بر چهار پايه استوار گشته است ، وقتى علّت را جويا شد. گفتند: صاحبش انگشتر را برگردانيد و تخت به همان حالت اوّليّه خود چهار پايه بازگشت.
برچسبها: فاطمه زهرا سلام الله علیها [ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:55 ] [ بره آهو ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ ويرايش : محض رضا ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||